منوچهر اميرى
49
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
مرماخور ( شرح اسماء ، م 40 ) ، مرماخور نام فارسى بادرنگبويه نيست و شايد ريشهء مصرى داشته باشد . اسامى فارسى معرب بادرنگبويه هنوز در زبان اسپانيائى باقى است : بدرنگى bedrangi البدارومبه albedarumbe و ترنگيل torongil . مترادفات لغت بادرنجبويه در عربى فراوان است ( مايرهوف ، م 40 ) . گياهى از تيرهء نعناعيان كه برگهايش قلبى شكل و دندانهاى و گلهايش سفيد يا زردرنگ است ( فرهنگ معين ) . بادرنجو ( ر ك : بادرنجبويه ) بادرو ( ر ك : بادروج ) بادروج ( B druj ) ( لا ) Ocimum Basilicum ( فر ) Grand Basilic باذروج غذايى رديست و معده را زيان كارست و ديركوار . . . و هرك اين باذرو را بخورذ جون كزدم وى را بزنذ زيانش نكنذ و از درد اگاه نبوذ . الابنيه ( بهم 49 ، زل 41 ) بادروج معرب لغت فارسى بادرو است چنان كه خود هروى نيز همين لغت را در عبارت مذكور در فوق به كار برده است . با اينهمه مؤلفان پارهاى از فرهنگها و مفردات طبى اشتباها بادرو را بمعنى بادرنگبويه گرفتهاند . صحيحترين تعريفى كه در فرهنگهاى فارسى از بادروج شده همان است كه رشيدى آورده است : « بادروج ترهء خراسانى كه ريحان كوهى نيز گويند ، باذروج معرب آن ، و در فرهنگ بمعنى بادرنگبويه گفته و سهو كرده » ( رشيدى ، دهخدا ) . به همين سبب در لغتنامهء دهخدا كه دراينمورد فاقد شواهد الابنيه است با توجه به اين تعريف رشيدى و استنباطى كه از ديگر كتب طبى كردهاند نوشتهاند « لغتنويسانى كه آن را مرادف با بادرنگبويه آوردهاند سهو كردهاند » . مرحوم بهمنيار نيز با توجه به آنچه در الابنيه و مخزن و تحفه در ذيل بادروج آمده است متوجه اين اشتباه شده است ( بهمنيار ، 49 ) . حال برويم بر سر شواهد از كتب مفردات : تعريف بادروج در ترجمهء صيدنه چنين است : بسريانى حوكا خوانند و به تازى حوك خوانند . دينورى گويد حوك را عرب ضيمران گويند و بعضى از اهل لغت بادرو را به لغت عرب حوك گويند . . . ليث گويد ضيمران نوعى است از انواع رياحين و ابو ريحان گويد بادرو از جنس مفرحات است ( ترجمهء صيدنه ، ب 22 ) . در اغراض به جاى بادروج عربى « بادرو » ى فارسى به كار رفته است ( ص 343 ، و 633 ) . بادروج در وى حرارتى و خشكى است ( اغراض ، 588 ) . به تازى الحوك گويند ( ذخيره ، دهخدا ) . لغت نبطى است و به عربى حوك و به فارسى ريحان كوهى نامند و نوعى از ريحان و برگش ريزه و ساقش مربع و